X
تبلیغات
به سلامتی خودم...


به سلامتی خودم...

دیگه از گریه گذشته...به خنده رسیدم....

des!gne-ma!lProf!lehome


سلام به همه..

خواستم اول از همه بگم مطالب این وب همه مال خودمه 

 کپی برداری از مطالب به هرنحوی مجاز نیس...

دوستای خوبم که نظر میزارن به خدا سیستم نظر دهیم خرابه...

اما مر30 واقعا مرسی که اینقد لطف دارید و بازم نظر میزارید...

هرکی لینکم کنه خبر بده لینک میشه حتما!

وبم هر روز آپ میشه...

بای!

+ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392| 16:40|فرشته|


میخوام امروز قصه ی یه دخترکوچولو رو تعریف کنم

اون یه دختر خیلی خوب بود..خیلی باهوش بود...

دختر هر روز باگریه موهای فر و خوش حالتشو شونه میکرد...

دخترک چشمای درشت و مشکی داشت با موهای خرمایی و طلایی خیلی خوشرنگ!

دختر خیلی باهوش بود...همیشه به موقع مشقهاشو مینوشت..

گذشت تا یکم بزرگتر شد...کم کم تحسین ها شروع شد

هرکی بهش میرسید میگفت:چه دختر نازی...په دختر خوشگلی!

دخترک هم تو دنیای دخترونه ی خودش غرق بود..

تاحالا مژه های فر و خوش حالتش واسه کسی خیس نشده بود..

تاحالا دستاش به نوشتن شعر واسه کسی بکار گرفته نشده بود..

تا اینکه یه روز دوست صمیمیش اومد پیشش:

...بهم گفت دوسم داره!

دخترک قلبش گرفت..سعی کرد خوشحال باشه و گفت:

واقعا؟

- آره خودش گفت!

- مبارکه!

- برو بابا من با اون چندش؟ایششششش!

دوستش رفت و تنها شد..

یه حسی تو قلبش بود که نمیدونست چیه...

حسادت بود؟اون به دوستش؟اصلا!

پس چرا اینجوری شد؟ اونکه با ... میونه ی خوبی نداشت.؟..

اونا که همش دعوا داشتن...

دختر و دوستش بعد اون دیگه با ... حرف نزدن...

دوسال گذشت و دختر همچنان همونجوری بود..

تا رسید به یه روز نحس..

که با دوستش دعواشون شد...

دختر به یکی از دخترای بزرگتر فامیل گفت که دوستش فلانی رو دوست داره..

دوستش هم از لج اون به همون دختر گفت:فلانی... رو دوست داره...

دختر بزرگ هم ماجرای دروغی عشق دخترک رو به پسر گفت...

دختر هم که ته قلبش دیوانه وار پسر رو دوست داشت...ولی....

مدتها گذشت و مدام از پسر  پیام دوستت دارم میومد...

یه روز پسرک به دختر بزرگ فامیل گفته بود:دوسش دارم ولی میخوام فراموشش کنم...

دختر که اینو شنید تازه یاد اختلافشون افتاد از زمین تا آسمون...

دختر به فکر این چیزا نبود و تو این مدت هیچ پیغامی برای پسر نفرستاد...

اما دوسش داشت..خیلی..

یه روز خواست بازیو تموم کنه..دوستشو فرستاد تا بره بگه همه چی شوخی بوده!

آره اینجوری بهتر بود..

اون پسر عاشقش نبود همش بازی بود...

چون فبلا هم عاشق دوستش بود..

ماجرا تموم شد و دو سه سال گذشت..

حالا دختر خیلی بزرگ شده

از سه سال پیش تاحالا با پسر سلامم نکرده...

پسر بی وفا شد و رفت پیش خیلیای دیگه..

اما دختر یخ بست و پیش هیچکی نرفت..به همین سادگی شکست..

اما دوباره همون دختر خندون شد که خنده هاش پیش هق هق شبونش کم میارن..

اون دختر فهمید میتونه با زیباییش از پسرا انتقام بگیره..

پس دیگه به هیچ پسری دل نبست و فقط دل شکست...

اون دختر منم!


+ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392| 16:54|فرشته|


سلام متن آهنگ وبم رو گذاشتم..این آهنگ رو باید درک کرد...واسه من خیلی خاصه.....اگه درکش نکنی واست فرقی با بقیه آهنگا نداره:

دوباره زنگ مدرسه به صدا در اومد


دوباره ابرهای بارانی بازیشون رو شروع کردن


کسی بهت نگفته که اون دیگه نفس نمی کشه؟


آهای، من ذهن تو هستم، کسی که میتونی باهاش صحبت کنی


آهای. . .


اگه لبخند می زنم و باور نمی کنم


بزودی از این خواب بیدار می شم


سعی نکن من رو درست کنی من خراب نشدم


آهای، من دروغی هستم که می تونی پشتش مخفی شی


گریه نکن. . .


ناگهان متوجه میشم که خواب نیستم


آهای، من هنوز اینجام


چیزی که از دیروزت برات باقی مونده. . .


playground school bell rings again


Rain clouds come to play again,


Has no one told you she's not breathing?


Hello, I am your mind giving you someone to talk to,


Hello...


If I smile and don't believe,


Soon I know I'll wake from this dream,


Don't try to fix me, I'm not broken,


Hello, I'm the lie, living for you so you can hide,


Don´t cry...


Suddenly I know I'm not sleeping,


Hello, I'm still here,


All that's left of yesterday...


+ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392| 16:29|فرشته|


لعنت به چشمام..

لعنت به این صدای لعنتی...

لعنت به چشمای خیسم..

لعنت به صورتی که همه از قشنگیش دم میزنن..

نمیخوام ضعیف باشم..انگشتای کوچیکم تاب نگهداشتن طناب دنیارو نداره...

نمیخوام...

+ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392| 2:38|فرشته|


خسته ام...

یه دستم زیر گلوم که یه غده ی لنفی زیرش ورم کرده...

یه دستم رو گوشم که درد میکنه...

همه از علایم یکی از اونواع سرطانهای سر گردن..

یا حنجره..یا...

بیخیال هرچی که میخواد باشه...

هنوز هیچکی نمیدونه چه مرگمه..فقط میدونن دوروز پیش یکم گردن درد داشتم...

اونم که حتما به خاطر سوار شدن رنجر!

خواستم خداحافظی کنم..مطمینم خداخواسته مو براورده کرده..

خیلی وقت بود ازش اینو میخواستم!

خواستم گوشیمو بردارمو آخرین شماره ای که توش saveشده و تاحالا روش ضربه نزدمو انتخاب کنم...خواستم به خاص ترین آدم زندگیم اس بدم..کسی که ارزش خاص بودن نداشت ولی خاصش کردم تا نرم طرفش...خوستم براش بنویسم:ببخشید اذیتت کردم..حلالم کن...اما...ترسیدم از جوابی که میده..ترسیدم شاید زنده بمونم...اگه زنده میموندم..اگه سرطان میگرفتمو شیمی درمانی یا هرچی جواب میداد؟...

چند وقت پیش معصومه خوابمو دیده بود...تو یه آسانسور..رگ دوتا دستمو زده بودم....تعبیرش مرگ بود...بعد از اون خواب های دیگه..به خواب اعتقاد ندارم...اما...

کاش زودتر همه چی معلوم بشه...اگه مردنی هستم..اگه سرطانی هستم یه جوری معلوم بشه..

میخوام آخرای عمرمو شاد باشم...خیلی کار ناتموم دارم..خیلیا با مریضیم خوشحال میشن..خیلیا ازبین میرن..اما من فقط زجه های یه نفر رو میخوام ببینم...کسی که تظاهرش واسه تنفر از منی که عاشقش بودم خنده داره!

فقط اشک اون دلمو خوش میکنه..بیشتر از هر چیزی تو دنیا...!

+ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392| 1:32|فرشته|


من دخترم!

 و دنیام پر از چیزای دخترونه اس...

ساپورت های توری و شلوارهای رنگی...

مانتوهای عروسکی و پلیسه دار..

دامن های کوتاه و مینی ژوپ...

لاک های رنگاوارنگ و ناخن های فرنچ...

گل سرهای فانتزی..دفتر خاطراتهای عروسکی...

تیپ های تنیجر..آرایش های عجیب غریب!

فرق های کج..لبای صورتی!

دنیای شلوار قرمز با مانتوی سبز!

دنیای لاک و رژ قرمز!

دنیای روبالشتی صورتی که ریملمون سیاهش کرده!

دنیای تاب های رنگاوارنگ با دامن های خیلی کوتاه!

دنیای موهای لخت و فر!

دنیای کفشای پاشنه بلند یا کتونی های اسپرت صورتی یا سبز یا شایدم قرمز!

این دنیای منه! یه دنیای خیلی دخترونه!

اجازه نمیدم هیچکی واردش بشه و بهش توهین کنه!

یه دنیای عالی..دنیای من!

+ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392| 16:54|فرشته|